درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
جمعه 17 خرداد 1392برچسب:, :: 14:52 :: نويسنده : امیر و نرگس
سـخـت تـر از نـبـودنـت و اشـک هـایـے کـه بـے اختـیار جـارے مے شونـد ...
دارم فکر میکنم...
کسی که با رفتنش خوشبختی رو ازت می گیره چه جوری می تونه بهت بگه روزی هزار باربرات ارزوی خوشبختی می کنم نظرات شما عزیزان:
|
|||
![]() |